دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاریتمام عمر بستیم و شکستیم، بجز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال چه هستیمعجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیاچه رنجی از محبت ها کشیدیم ، برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاهی آشنا در این همه جمع ، ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبکباران ساحل ها ندیدند، به دوش دل-----شکسته...
ما را در سایت دل-----شکسته دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:46